الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

518

الغدير ( فارسى )

- و اين پرچم معالى و آزادگى است كه فراز شد با دو دست ارجمند : نژاد پاك ، همت و الا . - سوگند به مقام منيع خلافت ، بر اين باورم كه فوز و رستگارى ، و پاداش سوگند راست را دريابم . - سوگند كه وزير صالح او ، دين و دنيا را پناه داد و غمها از چهره‌ها بزدود . - جامهء افتخارى بر تن دارد كه تاروپودش ساختهء شمشير و قلم باشد . - شمع وجودش هرچه زمانه آرزو داشت ، بيافريد و بذل و نوالش فقر و مستمندى را ريشه‌كن ساخت . - نيزه‌هاى تابدار ، گردن كشورى را به بند كشيد كه بينى ثريا را به ارجمندى بركشيد . - مقام و رفعتى بس بزرگ بينم كه در خيال نگنجد ؛ با آنكه بيدارم ، پندارم كه خواب مىبينم . - روزى از ايام عمر كه نه در آرزوهاى طلايى پيش‌بينىاش مىكردم ، و نه پاى همت بدان رفعت و ارجمندى مىرسيد . - كاش اختران آسمان فرومىشدند تا به عنوان ستايش و مدح آنها را در سلك نظم كشم كه كلمات درخور ثنا و ستايشتان نيست . - عصاى وزارت به دست اوست ، وزارتى كه در خيرخواهى خلافت متهم نيست . - ميان وزارت و خلافت عاطفهء مهرى است كه از فكر ارجمند مايه گيرد ، نه خويشى و قرابت . - آن يك خليفه ، اين يك وزير ، سايهء عدالتشان بر سر اسلام و امت بر دوام باد . - چون دست فيض گشايند ، فيضان نيل را در برابر آن ارجى نماند و عطاى باران در قياس با آن چه باشد ؟ ديگر جاى سخن نيست . به خاطر دارم كه صالح ، پيوسته مىگفت : تكرار كن ، تكرار كن ، و كارگزاران و اميران و بزرگان مصر ، هريك به نحوى تحسين و تمجيد مىكردند ، آنگاه خلعتهاى زيادى از جامه‌هاى زرباف خلافت بر سرم ريختند . صالح 500 دينار عطا كرد و يكى از كارگزاران از جانب سيده شريفه ، دخت امام 500 دينار ديگر عطا كرد ، و اموال را همراه من تا منزلم